زود رفتی کمر ثانیه ها خم شده است
عکس پر خنده ی تو بغض دمادم شده است
این صدا از پس هر خاطره ات باز نشد
این صدا باز نشد باز نشد بم شده است
روسری واکن موهای تو دستان که بود
که چنین مرز اجابت زخدا کم شده است
از کجا فرصت جاری شدنم کور شده ست
نبض من رود سکوتی ست که کم کم شده است
کاش در راه تو این قدر یکی بود نبود
می نگاهم همه شبهام که ماتم شده است
می شمارم همه شبهای پر از دغدغه را
می سپارم به خدا دل که پر از غم شده است
#سیدمحمدباقرعلوی_شهاب
برچسب:
نویسنده: باران باقری