خرید بک لینک

و باز ساعت صفری همیشه تکراری

عبور ساکت در لحظه های اجباری

ساعت صفر

و من که مات ندیدار زندگی هستم

طنین خلوت دل بود و مرگ بیداری

شبی که هستِ خودم را برات رو کردم

شبیهِ عمر خودم در تو جستجو کردم

به شب نشین تماشای قاب تو خالی

تو را مخاطب هر بحث و گفتگو کردم

تو را به جان عزیزت شبی کنارم باش

خودت تبسم اشعار بیقرارم باش

شبیه صورت گلهای کاغذی هستم

به وقت ساعت صفرم بیا بهارم باش

دوباره کار تو از آمدن نیامد شد

دوباره بر سر من دردهای ممتد شد

همیشه راه غزل ها به هق هقم باز است

دلیل آخر شعری که باز هم بد شد

رسیده وقت خداحافظیِّ اخطاری

رسیده ساعت پایان کار دردِ بیداری

دوباره ساعت آغاز درد بعدی شد

و باز ساعت صفری همیشه تکراری

سیدمحمدباقرعلوی_شهاب

برچسب: نویسنده: باران باقری تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 0:14

صفحه بندی