خرید بک لینک

مثل یک کوچِ به اجبار، که در ساک من است

شهر آیینه ی دردیست، که در لاک من است

اجبار

روبرو کوچه ی بن بست، که سد کرده مرا

پشت سر ترس، که یک حسّ خطرناک من است

از الفبای من انگار حضوری که هنوز

زخم در ریشه ی پیچیده ی در خاک من است

صحبتی رو به سکوتم نفسم گرم نشد

دست بر دامن غم قبله ی ناپاک من است

هر چه کردم قفسی ساخته ام دور و برم

حالتی مست، که شیرازه ی از تاک من است

با خودم فرصتِ همصحبتِ نزدیک شدم

باز شد صفحه ی پیدایشِ اینجا که من است

بنگر این باغ که از دستِ زمستان شده خشک

تا ببینی که کجا خرمن خاشاک من است

من به ویرایشِ افکارِ خودم دست زدم

بهترین قسمتِ من این دلِ بی باک من است

#سیدمحمدباقرعلوی_شهاب

برچسب: نویسنده: باران باقری تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 0:14

صفحه بندی