درون سینه قلبش از تپیدن باز می افتد
کسی که آرزویش دست یک لجباز می افتد
هزار نقطه چین در خاطرش تردید جا مانده
هزار غم که با هم از نگاهی ناز می افتد
هجوم بغض آلودی غمی از جنس تنهایی
دلیل هم نشستی ها که از دل راز می افتد
به زیر قطره باران استتاری کرده از اشکش
سقوط کرده پلکش از سرش پرواز می افتد
شکسته بال پروازش تغزل وار می گرید
همیشه آخرش این دل به یک آواز می افتد
سیدمحمدباقرعلوی_شهاب
برچسب:
نویسنده: باران باقری