مثل امواج جدا گشته از آب به تو می اندیشم
زیر باران شبم مست و خراب به تو می اندیشم
من که درگیر خزانم که بهار دل من را دزدید
همه جز خاطره ام نقش بر آب به تو می اندیشم
خاطراتم به بلندای نگاه شب یلدایم هست
می روم گوشه کناری چو شهاب به تو می اندیشم
آخرین کوچه به چپ خانه ی در زده ی تاریکی ست
پشت یک پنجره چون نور بتاب به تو می اندیشم
فکر من پاتوق پامال ، کلید نوسانم اما
بی تو من خواب ندارم تو به خواب به تو می اندیشم
سیدمحمدباقرعلوی_شهاب
برچسب:
نویسنده: باران باقری